تبليغاتX
ثلث اول

     

شعر

غرابت تنهايي(سلام اي غرابت تنهايي

                                      اتاق را به تو تسليم مي كنم)

"مجموعه اي از اشعار برگزيده اعضاي انجمن ادبي دانشكده علوم اجتماعي و ارتباطات با آثارِِِي از

 حدود 10شاعر جوان اين دانشكده"

 

تغزل (حسن مطلع)

 

آنگاه  

گهواره‌هاي كهنه را

در گور‌هاي تازه

تكان دادي                       

 و همزمان

پروانه را

از پيله‌اش

 پراندي                     

تا ترمه‌هاي باران خورده را

برشاخة گوزن

 بياويزد                     

مشقم كن

وقتي كه عشق را

زيبا بنويسي                               

فرقي نمي‌كند كه قلم

از ساقه‌هاي نيلوفر باشد

يا از پر كبوتر

 

«حسين منزوي»

‍‍‍‌‌‌‌‍‍‍‌‌‌‌‌‌‌‌‍‍‍‌‌‌‌‌[دفتر شعر غرابت تنهائي ، انجمن ادبي دانشكده ارتباطات]

در حال چاپ

***********************************************************

 

كمي با من مدارا كن سپيده

شكوه از عشق بر پا كن سپيده

زمين خاكستري ، ابري ، جهان تلخ

شكر خندي مهيا كن سپيده

***

عزيزم سخت دلگيرم سپيده

شبيه ماه در قيدم سپيده

سپيدم ، سبز ، آبي ، حيف اما

شبيه ملك كشميرم سپيده

***

هراتم ، غزنيم ، بلخم سپيده

بدخشانم ، ثمر قندم سپيده

ميان اين همه ترك و قزلباش

نمي‌دانم چرا تلخم سپيده

***

 

شبيه برف مي‌ريزم سپيده

سر هر بام و جاليزم سپيده

ميان كوچه‌هاي شهر مردم

ز تلخي سخت لبريزم سپيده

«حفيظ ا... شريعتي»

از پاكستان

دانشجوي كارشناسي ارشد ارتباطات

*********************************

دختران ما   دختران ما   دختران پاك ايران ما

وقتي دم به دقيقه عروس سياه بخت

هزار حجله‌ي آن سوي آب مي‌شوند                  

ديگر چه فرقي مي‌كند   خليج فارس يا عرب

 

«جهانبخش همتي»

دانشجوي كارشناسي علوم اجتماعي

 

*******************************

 

خدا دوباره گم شده

در انحناي اين كره

نخم رها شد از تو و

از اتصال قرقره

 

چه بي شعور مانده ايم

هميشه در جدال نفت

گرسنه اي سه شنبه شب

غريق درد بود و رفت

 

نفس نمي توان كشيد

در اين تعفن لجن

و حلول عمر جاودان

چه مسخره است واقعاً

 

به انحطاط رفته است

تمام هر چه بود ما

چه شوره زار نكبتي

تمام تار و پود ما

 

چه سال ها كه مرده ايم

و باورش محال نيست

فقط براي اين همه

فضاي گور و چال نيست

 

و گر نه ما مترسكي

هميشه طعمه كلاغ

خمار لحظه هاي پوچ

ميان برگ ريز باغ

 

دلم چه تنگ مي‌شود

براي آن خداي دور

چه گوش‌ها و چشم‌ها

كه كر شدند و كور كور

 

پياده رو تمام شد

و حرف‌ها چه ناتمام

خدا دوباره گم شده

ميان موج ازدحام

 

«عاطفه آريان»

*******************************

 

لبت را ورق زدم

اين صفحه سرخ سرخ است

رجوع مي‌كنم به پاورقي

كفش‌هايت را بكن

تا سپيده وقت داري

كه زنداني گريخته و

خون پاهايش سيم خاردار را سرخ كرده

سيم خاردار را ورق زدم

اين صفحه پاورقي صفحه قبل است

 

محمد جواد صابري»  

*******************************

 

بلورهاي بخت

 

دوباره ذوب مي‌شود غرور برفي‌اش چه سخت

و مي ‌چكد ز چشم د رد بلو ر‌هاي سرد بخت

 

در انجماد دست‌ها شكست بغض يك عطش

براي تكه‌اي نفس ز آبرو كشيد رخت

 

دوباره ني نواي او ـ نواي بي‌نوايي‌اش ـ

حريص طعنه‌ها شد و نواخت بر خيال تخت :

 

«چه بود جرم من چرا چنين نگاه مي‌كني

به من نگاهكن به من به جامه‌هاي لخت لخت»

 

ميان پنبه زار درد جرقه هاي ذهنتان

فقط بهانه اي شد ه براي مرگ يك درخت

 

تو برج مي شو ي و من كلنگي و شكسته تر

به انحطاط مي روم براي رويش تو سخت

 

دوباره ابر مي شود بخار گرم يك نفس

و مي چكد ز چشم درد بلورهاي سرد بخت

 

هاجر شادماني »          

دانشجو ي كارشناسي(دانشكده علوم اجتماعي علامه)

**********************************

 

پنجره بسته بود ولي نسيم مي آمد

پرده كشيده بود ولي نور مي آمد

درها بسته بود ولي بوي تو مي آمد

دريچه ها بسته بود ولي باز هم آهنگ صداي تو پر سر مي زد

 

سارا فرجي    »                                                                                           

دانشجوي كارشناسي ارتباطات

*********************************

 

من به دار مي انديشم

تو

به درخت

-نشاط ممتد رويش ها-

مي ايستم

بلند شو    بلند

ان قدر كه سقف ها به حسرت ات

بنشينند

£

ياد حادثه نرود

تمام لذت ديوار تكيه ي سقف است

 

  مهدي جليلي »         «

***************************

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:14 توسط مهدی جلیلی |

بر ما ببخشایید اگر تاخیر میکنیم

یا اگر گاهی اصلآ یادمان میرود که قرار ها برای این است که ادم

بد قولی نکند

وگرنه دیگر معنایی ندارد که این همه طول بکشد اتفاقی

ان هم اتفاقی که چندان همکه نه اصلآ هیچ اتفاقی برای جهان نخواهد بود

به هر تقدیر ما سعی داریم برای شما  وفقط بخاطر دل خودمان

خبر بیاوریم از هر جایی که لازم باشد مخصوصآ "ادبیات "(صدا)

                                                                               "موسیقی"

                                                                               " تیاتر"(حرکت)

پس ما را ببخشایید

              ببخشایید اگر نمیتوانیمبا دست های فقیر

  فعلآ مهمانتان باشیم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 23:10 توسط مهدی جلیلی |