در کش و قوس یک جنگ متولد شدم مدتی اقتصاد خواندم،دیروز تحصیل کرده ی روزنامه نگاری از ایران بودم و امروز دانشجوی ارتباطات در جایی که به آن می گویند بزرگترین دموکراسی دنیا...اری برایتان این روزها از هند روایت می کنم گاهی عکس می گیرم گاهی هم چیزهایی شاید شبیه داستان و شعر مینویسم و بیشتر اوقات این صفحه را که شما می خوانید همین...
برگرقته از مقاله ادبیات زنان چاپ شده در روزنامه اعتماد(به قلم مهد ی جلیلی )
نگاهها منشا آفرينش جهان هنرند و ذهن خالقان آثار هنري شبيه دريچه نگاه يك دوربين، بسته به جهت نگاه دوربين و ارتفاع پايه آن مناظر مختلفي را به تصوير ميكشند و گونههاي متفاوتي از هنر را خلق ميكنند. خالقان آؤار هنري و از آن جمله نويسندگان بسته به منظري كه براي درك هستي برميگزينند، دست به آفرينش آؤار خويش ميزنند. اما بايد اين نكته را مدنظر داشت كه نه هر نگاهي ارزشمند است و نه هر انعكاسي از اين نگاهها قابل تقدير، چه آنكه تمام انسانها حالا به هر تقدير زندگي را از دريچهيي مينگرند و بعضي از آنها نيز سعي ميكنند، ادراكات خود را در قالبهاي گوناگون به ديگران منتقل سازند و در اين ميان آؤاري ماندگارتر و تاؤيرگذارترند كه راويان آنها صاحب نگاهي متفاوت، صادق و خلاق باشند. اوريانا فالاچي روزنامهنگار زن ايتاليايي از آن دسته افرادي است كه برحسب شغل و حرفه خود جهان را در نماهاي باز و بسته گوناگوني تجربه كرده است، با برخي از بزرگترين و تاؤيرگذارترين شخصيتهاي جهان در برهههاي مختلف زماني به مصاحبه نشسته است و سرزمينها و فرهنگهاي گوناگوني از جهان را از نزديك ديده و اخبارها و تحليلهايي از اوضاع آن سرزمينها گزارش كرده است. البته همان گونه كه اشاره شد هيچ گاه اين تصويرها و تحليلهاي ارايه شده كه توسط وي به خورد مخاطبان سراسر جهان داده شده است بيتاؤير از نگاه يك روزنامهنگار فمنيست كه خود را در مذهب بيدين و در سياست ليبرال معرفي ميكند، نبوده است. از وي تاكنون آؤار زيادي در زمينههاي مختلف از جمله داستان به چاپ رسيده است كه از جمله داستانهاي او ميتوان به «يك مرد» و «نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد» اشاره كرد. از آنجا كه موضوع بحث پيرامون ادبيات زنان جهان قرار دارد سعي ما بر آن خواهد بود كه فالاچي را به عنوان يك داستاننويس زن معاصر مورد بررسي قرار داده و نقد خود را پيرامون داستان «نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد» متمركز كنيم. «نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد» داستاني است در 120 صفحه كه براي اولين بار در سال 1978 در نيويورك سيتي به چاپ رسيده است و موضوع آن گفتوگويي است كه از طرف يك زن حامله با كودكي كه در رحم دارد صورت ميگيرد، داستان به صورت يك تكگويي بلند توسط شخا اول داستان ارايه ميشود و سعي در ايجاد يك تك صدايي ممتد در كل داستان و روايتهاي اتفاق افتاده در دل آن را دارد. اين اؤر كه در لابلاي خطوط آن براحتي ميتوان دريافت كه نويسنده تا چه حد متاؤر از مكتب فكري فمنيستهاست، به نحوي زيركانه سعي در ارايه مفاهيم اساسي و تاؤيرگذار در زندگي انسان معاصر دارد، مفاهيم بزرگي كه قابليت مانور بيشتري براي نويسنده اؤر فراهم ميآورند، مفاهيمي مانند مرگ، زندگي، برتري بودن بر نبودن، فقر و ؤروت و تبعات آن و برتري مرد يا زن بودن براي كودكي كه هنوز پا به عرصه هستي ننهاده است. البته بايد گفت كه اين اؤر همان گونه كه شرح آن رفت از آنجايي كه حاصل روايت نگاه يك نويسنده فمنيست به جهان است نوعي نگاه زن محور به جهان دارد )هرچند كه به هيچ عنوان نبايد از نگاه انساني فالاچي به پديدههاي هستي در سطح اوليه اؤر غافل شد( به گونهيي كه در اين اؤر اكثر شخصيتهايي كه به تمثيل به عنوان افرادي ستم ديده و مظلوم معرفي ميشوند، «زن» هستند و همين زنان در فرآيند شكلگيري يك داستان كه محوريت روبنايي آن به انسان و سوالهاي پيرامون بودن آن در جهان ميپردازد، نقش اصلي و كليدي را برعهده دارند. در اين داستان زنان هستند كه ميتوانند به افراد امر و نهي كنند، محاكمه شوند مورد تحقير قرار گيرند و بعد در پي استيفاي حق خود وقتي پشت ميز محاكمه قرار ميگيرند ميتوانند توجيهات متاؤر از ديدگاه فمنيستي نويسنده را ابراز كنند و حتي در صميميت گفتوگوي ذهني خود با كودكي كه هرگز نزادهاند، بر سر آنها كه ملامتشان ميكنند فرياد بزنند و خود را كاملا محق جلوه دهند و همين اتفاقهاي موجود در داستان ميتواند فرصت خوبي براي نقد اين اؤر فراهم آورد. اين اؤر را ميتوان از دو ديدگاه عمده مورد بررسي قرار داد: الف( چگونگي تاؤير و نفوذ داستان بر مخاطب ب( ايدئولوژي نويسنده و نوع نگاه او به انسان و جهاني كه وي پيرامون انسانها، آن را ساخته و پرداخته ميكند الف روايت فريب زير پوست صداقت بررسي چگونگي تاؤيرگذاري يك اؤر بر مخاطب ميتواند ما را هرچه بيشتر در نفوذ يك اؤر هنري و چگونگي تكامل و پيشرفت آن ياري دهد و براي رسيدن به لايههاي زيرين يك اؤر هنري كه ذهنيت و تفكر غالب بر يك اؤر را عريانتر از لايههاي بالايي نشان ميدهد راهنمايي كند. فالاچي در پرداخت داستان و با كمك گرفتن از حس زيركانه يك روزنامهنگار كهنهكار توانسته است اؤري خلق كند كه در بسياري از جملات با آفرينش حسي همذات پندارانه در مخاطب او را به دنبال شخا داستان از اتفاقات آشنا و ملموسي عبور بدهد كه حتما انسان معاصر در زندگي آن را تجربه كرده و حداقل به آن انديشيده است، خلق صحنههاي رقتانگيز از فقر، تصويركردن زشتيهاي جنگ، ظلم و ستم پيروزمندان جنگ كه به گونهيي به تمام تاريخ تعميم داده ميشود و حس ترحم نسبت به فرزندكي كه هرگز زاده نخواهد شد و بسياري صحنههاي آشنا و تفكرانگيز ديگر، همه ابزارهايي هستند كه فالاچي براي تاؤيرگذاري بيشتر اؤر خود از آنها استفاده ميكند به گونهيي كه داستان پر است از جملات كوتاهي كه شخا اول داستان براي ارايه تصوير به كودك خود از آنها بهره ميجويد. جملاتي كه به صورتي اعجابانگيز نوستالژيك هستند و در مخاطب ايجاد حس همذات پنداري ميكنند براي مثال به جملههاي زير دقت كنيد: اگه بدبختباشي سرما برات يه بلاي آسمونيه اون وقت ياد ميگيري چه جوري از منظرههاي پوشيده از برف متنفر باشي. مادرم ميگه: دختر دنيا اومدن يه بدبختي بزرگه! اگر پسر باشي بايد يه جور ديگه ستمها و بردگيها رو تحمل كني! ... اگه نوازش بخواي يا گريه كني همه بهت ميخندند! امان از اينكه زير يوغ يه ديكتاتور باشي كه حتي از لذت فكر كردن به آزادي محرومت ميكنه! فالاچي با طرح چنين جملاتي كه ميتوان در سرتاسر كتاب نمونههاي بسيار زيادي براي آنها آورد مخاطب را در مقابل اؤري قرار ميدهد كه به او ميگويد او را به عنوان يك انسان خوب ميشناسد و از دردها و گلايههايش آگاه است. با همين شيوه است كه در ادامه تكگويي شخصيت اول داستان و با پيش كشيدن روايتهاي مختلف از كراهت چهره فقر، جنگ و ديكتاتوري به تفاوتهاي مرد يا زن زاده شدن و زندگي كردن يا نكردن اشاره ميكند. به عبارتي صميميت موجود در سطح داستان اسباب نفوذ اؤر در ذهن مخاطب و ترغيب براي پيگيري داستان را در او به وجود ميآورد. صميميتي زيركانه كه حاصل ذهنيت يك روزنامهنگار آشنا به علم مخاطبشناسي و مسلط بر تاؤيرگذاري در ذهن مخاطب است. يكي ديگر از دلايلي كه داستان فالاچي را جذابتر ميكند بيان موجز و تصاوير كوتاهي است كه براي ارايه حس هر يك از شخصيتهاي داستان از آن بهره ميگيرد، به عبارت ديگر بيان موجز تصاوير و حالات انسان در لحظههاي متفاوت مانند حالات عشق، نفرت، استيصال و مبارزه، برگ برندهيي است كه فالاچي براي ماندگاري بيشتر در ذهن مخاطب برگزيده است و همين ترفند باعث پرداخت و تولد جملات كوتاهي شده است كه مانند نشانههايي از يك راه طولاني بعد از خواندن اؤر در ذهن مخاطب باقي ميماند و باعث ميشود كه حتي تا مدتها بعد از مطالعه اين اؤر با به يادآوردن اين جملهها راه و خط مسير كلي داستان دوباره در ذهن مخاطب تداعي شود. البته اينها تمام دلايل تاؤيرگذاري اين اؤر نيست و از راهكارهاي ديگري كه فالاچي براي ماندگارتر كردن اؤر خود انتخاب ميكند ميتوان به موارد زير اشاره كرد: روايت به صورت تكگويي از سوي شخصي كه خود درگير اتفاقهاي داستان است. ايجاد سوال در جايجاي متن براي برانگيختن كنجكاوي مخاطبان. تمثيل آوردن از اسطورهها و آؤار هنري مشهور جهان و ارجاع ذهن مخاطب به اين آؤار. بودن به قيمت بودن )زن بودن يا مرد نبودن( فالاچي داستان خود را در دو سطح، نظريهپردازي ميكند، يكي رو بنا و سطح ظاهري اؤر كه در آن نگاهي انساننگر دارد و ديگري سطح زيرين اؤر كه با پوشش لايه اول سعي در پرداختن به مساله زنان و در كل زن بودن دارد. فالاچي در رويه سطحي داستان بودن و هستي را در مقابل نبودن و عدم قرار ميدهد و در آن به برتري بودن بر نبودن اشاره ميكند و در سطح دوم زن را محور اساسي كار خود قرار ميدهد و به طرح پرسش در مورد تفاوتهاي زن بودن يا مرد بودن دست ميزند. به همين سبب بايد تفكر حاكم بر داستان و ايدئولوژي نويسنده را نيز در دو سطح جدا مورد بررسي قرار داد، دو سطحي كه كاملا متاؤر از مكتب فكري و سياسي نويسنده اؤر به واقع، تكرار طوطيوار سخنان بزرگان مكتب ليبراليست عالم سياست و متفكران زن فمنيست جهان است و از همين رو ما براي بررسي اجمالي اين اؤر، اين دو سطح را با دو پرسش اصلي كه محور انديشههاي فالاچي هستند از هم جدا كرده و تحليل ميكنيم: الف( بودن بهتر است يا نبودن و آيا زندگي ارزش تحمل زشتيهايي كه خود فالاچي نيز تصوير ميكند دارد يا نه? از آنجا كه اين سوالها پرسشي نو در ذهن مخاطب بر نميانگيزند و در طول تاريخ هنر كم نيستند هنرمنداني كه اين پرسش را بنمايه اؤر خويش قرار دادهاند و حتي گاهي پاسخهايي نيز بر آن آوردهاند، نمونههايي كه در ادبيات جهان و ايران بسيار يافت ميشوند. بسيارند افراد و نويسندگاني كه از زندگي ناخرسند و گلايهمند هستند و آن را بيهوده تلقي ميكنند و گاهي گناه را بر گردن مادري مياندازند كه وضع حملشان كرده است، نويسندگاني مانند كافكا، سارتر، هدايت و بسياري ديگرأ براي مثال نادر نادرپور در شعري از مجموعه «دختر جام» كه محصول فضاي فكري روشنفكران ايراني در دهه 40 است اينگونه ميگويد: «مادر گناه زندگيم را به من ببخش زيرا اگر گناه من اين بود از تو بود» اما فالاچي نگاهي تناقضآميز دارد و اين تناقض ناشي از همان ترفندي است كه او براي ايجاد حس همذاتپنداري در مخاطب خود از آن بهره برده است، زيرا او براي همراه كردن ذهن مخاطب با اؤر و درگير كردن او در فضاي داستان، جهان را به گونهيي كه مطلوب مخاطب باشد نوشته، غيرقابل تحمل تصوير كرده است و از طرفي در تناقض آشكار برتري در بودن يا نبودن را به بودن ميدهد و اين تناقض كمكم راه خود را به ميان اؤر باز ميكند و به فرآيند شكلگيري بندها و جملات آن تاؤير ميگذارد. براي مثال فالاچي در داستان اينگونه مينويسد: «قبلا بهت گفته بودم هيچي بدتر از نبودن نيست. نبايد از درد يا مردن ترسيد چون كسي كه ميميرد بايد حتما قبلش به دنيا اومده باشد! قبلا برات گفتم كه عذاب به دنيا اومدن حتما بهتر از سكوت نبودنه» يا در جاي ديگر در اوايل داستان ميگويد: «هيچي بدتر از نبودن نيست» فالاچي جهان را پر از گناه و زشتي و زندگي در آن را دردمندانه توصيف ميكند اما نكتهيي كه قابل توجه است اين است كه فالاچي گناه انسان را ناشي از انسان بودن او نميداند و هميشه به دنبال مقصر ديگري است هر چند كه در داستان مستقيم به سراغ مقصر نميرود و به گونهيي زيركانه فضا را طوري به مخاطب القا ميكند كه او در ذهن خود انسان را و ذات او را صاحب تقصير قلمداد نكند. فالاچي به دنبال مقصري است كه با انداختن گناهها به گردن او هم ژستي فيلسوفانه و متفكرانه به خود و اؤر خود بدهد و هم مخاطب را )مخاطبي كه سعي در فرافكني تقصيرات خود به عنوان يك انسان دارد( با خود هم راي و راضي سازد. ب( تفاوت زن يا مردم بودن ويژگيهاي هر جنس در نظر فالاچي فالاچي با طرح مسائل انساني در سطح اؤر خود سعي در گذراندن مخاطب به لايههاي زيرين داستان دارد داستاني كه با كمي تامل در آن مردهايي تصوير ميشود كه ويژگيهاي برجسته آنها در داستان، غرور، بي احساس و جنگ طلب بودن، زورگويي و قدرت مداري است و در تمام داستان هيچ اؤري از مرد ايدهآلي كه فالاچي تصور ميكند و دوست دارد فرزندش در صورت تولد آنگونه مردي باشد، در داستان نيست.» در مقابل زنان در طول داستان فالاچي چهرههايي هستند كه مورد ستم و آزار قرار گرفتهاند اما در عين حال با روحيهيي آزاد و مبارز، ترسيم شدهاند و هر گاه هم كه اينگونه نبوده، تصويري از آنان ارايه شده كه به نحوي مطلوب باشد، تصويري كه ضعفهاي انساني يك زن را به صورت يك ويژگي يا برتري معرفي ميكند. فالاچي حتي هنگامي كه يكي از عيوب مرد بودن را بر ميشمرد زيركانه به حسي زنانه اشاره ميكند سعي در القاي اين مطلب دارد كه بزرگترين ايرادي كه به رفتار زنان وجود دارد )يعني احساسي عمل كردن( خود موهبتي است كه مردان بخاطر فقدان آن دچار نقصاني غيرقابل جبران هستند. فالاچي در طول داستان براي در مقابل هم قرار دادن اين دو جنس زن و مرد بندها و جملات گوناگوني خلق كرده است كه در يكي از اين تصاوير زنان را بخاطر قابليت زايش و تكثير مورد تكريم قرار داده و با استفاده از همين خصيصه زنان، مردان را به نوعي عامل انحطاط و مقابله با اين نوزايي جلوه داده است. براي مثال ميتوان به قسمتي اشاره كرد كه پدر نامشروع فرزند داستان در قسمتي از مونولوگ زن به حالتي بسيار زننده به زن ميگويد كه حاضر است نصف پول سقط جنين را بدهد، البته فالاچي بسيار استادانه توانسته است اين صحنه را براي مخاطب بازگو كند بطوري كه به هيچ عنوان در سطح اوليه داستان احساس جانبدارانه او نسبت به زن داستان مطرح نميشود و اين حالت زيركانه در تمام طول داستان وجود دارد. فالاچي هر جا توصيفي از مردان ميكند به نحوي در انتهاي ذهن خود با اين توصيف از مردان در واقع قصد تعريف غيرمستقيمي از زنان دارد كه با اندك تاملي در داستان ميتوان به اين نتيجه رسيد كه چهرههاي ترسيم شده از مردان توسط فالاچي در عين عادي و معمولي بودن براي ما چهرههايي هستند كه در زمينهيي تيره و كدر طراحي شدهاند تا وقتي در مقابل چهرههاي ترسيم شده توسط او از زنان قرار ميگيرند برتري چهره زنان را نشان دهند. نگاه فالاچي به جهان مانند دريچه يك دوربين عكاسي كه پايه آن ارتفاع اندكي دارد و مسير نگاه دوربين را با فمنيستها هم جهت ميكند، منشا آفرينش اين داستان است، داستاني كه ادراكات يك فمنيست را از نگاه به جهان بازگو ميكند و نگاهها منشا آفرينش جهان هنرند.
مهدي جليلي
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 23:37 توسط مهدی جلیلی
|