تـبـعــیـدی ها
مهاجرت به هر ترتیبی که اتفاق بیافتد و از هر عاملی که نشات گرفته باشد ،در سرزمین مقصد دو گروه انسانی قایل تقسیم می آفریند؛ مهاجرین و بومیان.
از طرفی هر چه میزان تنوع قومی ِ سرزمین مقصد بیشتر باشد میان مهاجرین و بومیان شکاف های بیشتر و تفاوت های محسوس تری به وجود می آید ،چه آن که مهاجرین برای حل شدن و پذیرش در میان این تنوع قومی نیاز به موقعیت ها و عملکرد های متفاوت دارند و شاید به همین سبب است که در سرزمین مقصد،شهر ها یا مناطق خاصی بیشتر پذیرای مهاجرین هستند و برخی شهرها با حضور مهاجرین به عنوان یک مسئله برخورد می کنند.
کشوری که امروز افغانستان نامیده می شود و ایام درازی است که در
فتنه ی جنگ می سوزد و لهیب جدل و هم ستیزی ویرانش کرده است، روزگاری نه چندان دور پاره ای از پیکر سرزمین ایران به شمار می آمد ولی حالا که قریب یک قرن و کمی بیشتر از استقلال افغانستان می گذرد دیگر مردمان آن سرزمین به عنوان یک ایرانی شناخته نمی شوند و حالا افغانستان هویتی جدای از هویت ایرانی دارد هر چند ریشه های عمیق این دو دیار در یک فرهنگ گره خورده باشند ولی به هر تقدیر آن چیزی که امروز وجود دارد این است که افغانستان به عنوان کشور همسایه ، در گیر جنگی طولانی شده است که که به تخریب زیر بناهای اقتصادی و سیاسی این کشور انجامیده است و باعث ایجاد شرایطی سخت برای ادامه زندگی مردمان این سرزمین گردیده است. سرزمینی که در آن بیکاری،فقر و ناامنی مهمترین دلایل موجود برای مهاجرت به سایر کشورها را ایجاد می کند و ایران به عنوان همسایه ای نزدیک و سهل الوصول ،آسان ترین مقصد برای مهاجرت است.
تجربه ی تاریخی نشان می دهد که با حضور مهاجرین در یک سرزمین ،بین مهاجرین و بومیان اختلافات و موضع گیری هایی به وجود می آید که اکثر این موضع گیری ها به صورت اقداماتی در چارچوب تبلیغ علیه مهاجرین توسط بومیان یا بالعکس ، اعمال می گردد. بومیان به سبر قدرتی که از بومی بودن آنها حاصل می شود ،در مقابل مهاجرین دست به تبلیغات و ارائه ی تصویری نا مطلوب از حضور مهاجرین می پردازند تا پایه های مقابله و برتری خود نسبت به مهاجرین را محکم تر کنند ،مهاجرین هم اگر دارای قدرت تبلیغ در سرزمین مقصد باشند به چنین اقداماتی دست خواهند زد.
در ایران و با استمرار حضور مهاجرین افغان به خصوص در شهرهایی مانند تهران ، مرکزی و قم رفته رفته این مهاجران تبدیل به جزئی از جامعه ی بومی گشته اند ،جزئی که سهم به سزایی در اقتصاد این مناطق ایفا میکند و از طرفی همواره با بی مهری ها و تبلیغ علیه خویش از طرف جامعه ی ایرانی مواجه بوده است .
ایرانی ها به خصوص والدین ایرانی (که افغانستان را به عنوان سرزمین تریاک میشناسند) در تمام این سالها کمتر حاضر شده اند شراکت مهاجرین افغان با فرزندان خود را برای کسب موقعیت های شغلی بپذیرند ، کمتر به این توجه داشته اند که مهاجرین افغان به سبب احتیاج و اجبار در مشاغلی حاضر به کار شده اند که به خاطر شرایط سخت و دستمزد پایین کمتر مطلوب جوانان جویای کار ایرانی بوده است. از طرفی مهاجران افغان با اشتغال در این حیطه ها و به سبب دستمزد پایین تبدیل به طبقه ای فرو دست شده اند مهاجرینی که به آسانی به خاطر تفاوت های ظاهری خویش با ایرانی ها قابل تمایز و بر چسب گذاری هستند.
البته در این میان عملکرد دو گانه دولت ایران را نباید از خاطر برد،دولت ایران تقریبا در تمامی موضع گیری های رسمی خود رضایت از این مهاجران را مطرح میکند وبا شعارهایی بر پایه برادری و انسان دوستی اخبار مربوط به آنها را منتشر میکند. اما در باطن امر با فرافکنی جرایم و ناامنی برخی مناطق ِ کشور از جمله تهران (آن هم از طریق تریبون های غیر رسمی ) نا خود آگاه چهره ای اخلال گر و مضر برای امنیت ایران از مهاجران افغان به دست می دهد که البته در این میان نباید منکر سهم مهاجران در جرایم اتفاق افتاده شد مهاجرانی که اکثرا بصورت غیر قانونی و بدون مدارک شناسایی وارد ایران می شوند ، و به همین جهت پیگیرد آنها در ایران به امری سخت بدل می شود .
گذشته از دلایلی که ذکر شد و به صورت اجمالی بیان شد ،سعی ما بر این خواهد بود که به صورتی گذرا نگاهی به وضعیت مهاجرین افغان در ایران داشته باشیم ، نگاهی که شامل زندگی ِ اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی آنان در ایران باشد ودست آخر نیز سعی خواهیم کرد گریزی هم به مسئله هویت این مهاجران و چگونگی اقامت دایم یا موقت آنها در این سرزمین بزنیم.
ادامه دارد...
از نعره های شهر پیداست
که در باده ها دست برده اند
وگرنه
این خراب محتسب زده کجا و نعره کجا
یک عده گزمه مست
حتما خواب بوده اند
و چند مستِ آشوبی ِ عریان
بیدار
در خم شهر به جای آب
شراب کرده اند
وگرنه این خراب محتسب زده کجا
نعره کجا
سه شب با مادوکس
این هفته واقعا یه جورایی پر بود از یک طرف مسایل مربوط به کار و ازطرف دیگر اتفاقات دانشکده واقعا هفته ای شلوغ و پر سر و صدا به وجود آورد.
روز دوشنبه که روز انتخابات انجمن علمی روزنامه نگاری بود بعد از انجام تمام مراحل انتخابات از طرف شورای نظارت منحل شد ما هم بعد یه گرد و خاک دسته جمعی تو دانشکده با هفت تا از بچه ها از جمله هنگامه و مهسا علی بیگی وامیر یعقوبعلی رفتیم خانه فرهنگ و خلاصه بعد از کلی چونه زنی با یه دست تقریبا پر بر گشتیم امروز هم که سه شنبه باشه نمایشنامه سه شب با مادوکس رو به صورت نمایشنامه خوانی توی اتاق فیلم دانشکده اجرا کردیم تو این کار الهام جراحی به عنوان نریتور، عماد برقعی در نقش سزار، امیر یعقوبعلی در نقش برونو،هنگامه مظلومی در نقش کلارا و من هم به خاطر نیومدن نیما در دو نقش ِ گروبی و نژیامی ایفای نقش کردیم .
فردا هم باید برای اجرای برنامه عصر شعر زبان مادری توی دانشگاه باشم،در ضمن از دوستانی هم که با ما تو این دانشکده هستن و وبلاگ ما رو میخونن میخوایم که اگر نظری در مورد این اجراها دارن حتما به ما منتقل کنند ،خیلی خوشحال می شویم ، دوستانی هم که تو این دانشکده نیستند می توانند برای دیدن برنامه های ما بیایند ، خوشحال خواهیم شد.

سه شنبه این هفته منتظرتون هستیم
اون هم با اجرای یک نمایش جالب از مائتنی ویسنک به اسم "سه شب با مادوکس"
راستش رو بخواین من که یه جورایی عاشق شخصیت این مادوکس شدم،به شما هم پیشنهاد میدم اگر روز سه شنبه ساعت دوازده ونیم کار خاصی ندارید به ما سر بزنید تو اتاق فیلم دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه منتظرتون هستیم.
راستی چهارشنبه همین هفته هم که میشه
۸/آذر/۱۳۸۵قراره که یه عصر شعر تو دانشکده داشته باشیم ، اگر جزء قومیت های ایرانی با زبان مادری به جز فارسی هستید بهتون پیشنهاد میکنم حتما این چهارشنبه تو سالن مطهری دانشکده ارتباطات مهمان ما باشید
و این هم آخرین کارم به زبان ترکی که تقدیم میکنم
به باجی مادر مشترک من ومادرم
ساوالاندان قان آخیر گوئزلریم باخ گورو سن
نئچه مین بابکی دارلاشدیلا اولدوردولا بو داغلاردا
نئچه مین سارا بوغولدو بو سوسوز چاغلاردا
ساوالاندان قان آخیر گوئزلریم باخ گورو سن
نئچه مین رسام الیب لار گولوشی یوزلریمیزده چئکلر
نئچه مین جلاد الیب لار باخیشی گوزلریمیزده سیخالار
گوزلریمدن قان آخیر
ساوالانا باخ گورو سن