تبليغاتX
ثلث اول
 زمستان سر شدو بهار رسید تصمیم گرفتم برای تعطیلات عید و مدتی که نیستم یک پست خوب بگذارم پستی که به تمام دوست داشتنی های من مربوط شود، آخرش به این رسیدم که دوست داشتنی ترین عزیزانم را با این پست معرفی کنم و هم از آنها به خاطر تمام محبتشان و دوستیشان تشکر کنم پس اینها که می بینید ۱۸ مورد از دوست داشتنی ترین های من در سال ۸۶ بودند
 ...
دکتر خانیکی
 ۱. دکتر خانیکی استاد همیشه من که برای من جدای از استادی و صاحب منظری در
ارتباطات،نماد گفتگو و رواداری
است
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
سارا
 ۲. سارا طالبیان و آشنایی با خانواده دکتر طالبیان و هم کلام شدن با خانم حسینی و سهیم شدن در محبت هاش مهم ترین اتفاق من برای سال ۸۶ بود سالی که آغازش کسل کننده بود در نیمه به روزهایی تازه و خوش رسید.
از سارا و خانواده دکترطالبیان برای تمام لحظات خوب و شاد تشکر می کنم
 
 
 
 
 
 
 

زهره و مهدخت خواهران من
 
 ۳. زهره و مهدخت خواهران من هستند دوست داشتنی و با محبت مثل تمام خواهران زمین حالا غصه ای ندارم که خدا خواهری به من نداد ه است
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

پدرام الوندی
 
 ۴.پدرام الوندی با آن محبت و نگاه خوبش به دنیا اتفاق دیگر این سال برای من بود، پدرام را از همان آغاز آشناییمان دوستش دارم و دارم .پدرام مهندس شیمی است و حالا در دانشکده ما ارشد ارتباطات
می خواند به غایت دوست داشتنی و عزیز است 
 
 
 
 
 
 
 
 

احمد
 
 
 ۵.احمد پسر عمه من است فیلم ترین آدم موجود برای من البته بعد از سالار که بعدا معرفی می شود
با این موجود گذر زمان را احساس نمی کنم و شادم
چرا که هیچ وقت کمبود ها و ناراحتی هایش را روی سر
آدم هوار نمی کند احمد همیشه با خودش خنده و شادی می آورد
 
 
 

 
 
سالار
 ۶.رتبه اول برای شاد کردن من این بچه دوست داشتنی است مثل مادرش که دختر خاله من است مرا داداش صدا می کند فوق العاده با هوش و با احساس محال است ببینیدش و شما را با چهار سال سنش به خنده وادار نکند
سالار و مادر بزرگش که روی پاهایش بزرگم کرده تنها دلتنگی بزرگ من برای کبودراهنگ هستند
 
 
 
 
 
 
 

هادی
 
 ۷. با هادی مسعودی همان روزهای اول ورود به دانشکده ارتباطات اشنا شدم و تا حالا هم هر روز دوستی مان عمیق تر شده است. هادی پسر دوم
مادر من شده حالا
دوست داشتنی و با محبت
 
 
 
 
 
 
 
 
 

صبا یا 
 
  ۸. صبا هم یکی دیگر از اتفاق های دوست داشتنی من در سال ۸۶ بود .نازنین و مهربان دانشجوی ارتباطات است و می شود از مصاحبت و همراهی با او کلی شاد بود و لذت برد.از صبا به خاطر تمام محبت های خواهرانه اش ممنونم امیدوارم که همیشه شاد و سرشار باشد
با آن خنده های شیرین
 
 
 
 
 
 
سید احسان معینی
 
 
 
 ۹.بین بچه های گروه موسیقی که کبودراهنگ داشتیم سید احسان معینی شبیه ترین ادم به من است.او هم مثل من تنها پسر خانواده است و پدرش را در کودکی از دست داده
سید احسان  تار را خوب می نوازد و سه تار را بهتر
 
 
 
 
 
 

علی صادقی شاعر
 
 
 ۱۰.علی رضا صادقی شاعر است و حرف های هم را خوب می فهمیم از سر پل ذهاب آمده و حالا با لیسانس روابط عمومی اینجا مشغول کار کردن است.دوستش دارم چون می شود راحت و بی دغدغه با او به تکلم نشست علی صادقی هم کی از بهترین های من برای سال ۸۶ بود
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

نگار
 
 
 
 ۱۱.نگار  من است در یک روز متولد شده ایم و با دو سال فاصله
با هم تولد مان را جشن
گرفتیم
 و نیمه بهار روز شادی با هم داشتیم
 
 
 
 
 

حفیظ الله شریعتی شاعر
 
 ۱۲.حفیظ الله شریعتی برای من نماد سخت کوشی و جنگ مداوم برای پیشرفت است
در سخت ترین شرایط ممکن از افغانستان و پاکستان به ایران آمده و یک تنه بار تمام سختی های زندگی در غربتی مثل ایران را تحمل کرده حالا در علامه دکترای ادبیات می خواند
به غایت شاعر است و صاحب نظر در ادبیات
برای همه درشتی های که هموطنان من در این سالها با او کرده اند از او معذرت می خواهم
 
 
 
 

محمد منافی (آواز )
 
 
 
 ۱۳. محمد منافی و آواز گرمش با آن صدای پر طنین
جزء بهترین خاطرات من از کبودراهنگ هستند او برادر
عزیز من است و لحظه های خوب بسیاری با هم داشته ایم این بهار که برسد تعداد بهار های دوستیمان از هفت هم می گذرد برای او و خانواده اش آرزوی خوشبختی دارم
 
 
 
 
 
 

جواد صابری(داستان کوتاه می نویسه)
 
 ۱۴.با جواد صابری در بدو ورود به دانشگاه آشنا شدم.داستان کوتاه را خوب میشناسد و خوب هم می نویسد
قول می دهم که یکی از بهترین داستان کوتاه های ایران را چند سال بعد از قلم جواد صابری بخوانید
جواد اهل تیران اصفهان است و همشهری ابراهیم صادقی
 
 
 
 
 
 
الناز مظاهری
 
 ۱۵.این هم الناز مظاهری خواهر دوست داشتنی من، با هم برای رسانک ریپورت سینما و تئاتر می نویسیم، امیدوارم این عید برای او با لحظه های شاد همراه باشد
برای او و رضا مهر علیان روزهای شاد و زندگی خوبی را آرزو می کنم
 
 
 
 
 
 
 

مجیب مشهدی
 
 
 
 ۱۵. مجیب مشهدی بچه نازی آبادتهران است با قلبش فکر می کند.
دوست داشتنی و دست و دلباز است
دروغ نگفته باشم دست و دلباز ترین آدمی است که تا به حال دیده ام
 
 
 
 
 
 

سعیده
 
 
 ۱۶. به من می گوید عمو مهدی و همیشه دیدنش خوشحالم می کند.سعیده
کوچکترین دختر عموی من است
برایش کتاب داستان و شعر می برم و زورش می کنم تا شعرهای ترکی شهریار را حفظ کند.
باهوش و با استعداد است
ترکی را خیلی خوب یاد گرفته و حالا راحت شعر های شهریار را می خواند
او شهریار کوچولوی من است
 
 
لی لی اسلامی
 
 
 ۱۷.بالی لی اسلامی هم در رسانک آشنا شدم
خوب می نویسد
این روزها برای روزنامه دنیای اقتصاد کار می کند و گهگاهی برایش نقد کتاب مینویسم
بر عکس گفته خیلی ها شدیدا اعتقاد دارم که بسیار با محبت و مهربان است
برای لی لی مهربان آرزوی عیدی خوب و یک استراحت جانانه را دارم
 
 
 
 

بهنام محقق
 
 
 ۱۸.بهنام محقق هم بچه نازی آباد است،بهنام برای من نماد کامل خود ساختگی و تلاش برای رسیدن به مقصد است.
با سن کم دارد تافل تدریس می کند و این ها همه به خاطر زحمت های زیادی است که می کشد از بهنام به خاطر تمام دوستی هایش برای همیشه ممنونم
این روزها زحمت ما را قبول کرده ودارد به من و چند تا از بچه ها زبان درس میدهد
 
 
 
 
 
 
 
 

مینو و مهشید حصیبی
 
 ۱۹.مینو و مهشید حصیبی  دو تا دوقلوی دوست داشتنی و با محبت هستند، این روزها بعد از فراغت از تحصیل کمتر می بینمشان اما این دو تا خواهر از اولین دوست های من در دانشکده بودند و هنوز هستند
برای این دو شباهت محض دو خواهر مهربانم آرزوی روزهای شاد و خوب در کنار یکدیگر را دارم
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:6 توسط مهدی جلیلی |

 روز سه شنبه در فرهنگسرای ارسباران مراسمی برای بزرگداشت "عاشق گلاب داودی " برگزار شد مراسمی که در آن عاشیق های به نام از ایران و آذربایجان جمع شده بودند که به این پیر نغمه ساز لقب " دده " بدهند حالا دیگر عاشیق گلاب تنها عاشیق گلاب نیست او حالا "دده گلاب" است و پیر و پدر تمام عاشیق ها
 
 
دده گلاب عاشیق بزرگ ایرانی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گروهی از عاشیق های آذربایجانی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عاشیق بولوت
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دودوک نواز پیر یکی از زیبا ترین نغمه ها و صحنه های برنامه را آفرید
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
این برنامه که به همت خانه هنرمندان آذربایجان تدارک دیده شده بود برنامه ای برای تقدیر از یک عمر نغمه پردازی عاشیق گلاب داودی بود، در این برنامه بسیاری از سرشناس ترین عاشیق های ایرانی و غیر ایرانی از جمله عاشیق بولوت،عاشیق قافار و خانم زلفیا از عاشیق های اهل آذربایجان شوروی حضور داشتند همچنین نزدیک به دویست تن از شاعران و عاشیق های ایرانی در این برنامه به نوبت به اجرای قطعات تقدیمی خود به عاشیق گلاب پرداختند و در حرکتی جالب در انتهای برنامه بر روی سن آمده و همنوا با هم با جمعیت انبوه خود و با نوای چگور و بارابان و دایره و دودوک علاقه و ارادت خود را به استاد خود ابراز کرده و او را به لقب "دده گلاب" مفتخر کردند، قابل توجه ترین بخش برنامه یکرنگی و صمیمیت این اساتید بزرگ بود که بسیار ساده و مهربانانه در میان مردم حضور داشتند به گونه ای که دقایقی قبل از آغاز برنامه در سالن اصلی گروهی که بیرون از سالن مشغول تمرین بودند به دعوت حاضرین در فرهنگسرای ارسباران به کافه تریا آمده و برای آنان ساز زدند، اتفاقی که حالت جذاب و دوست داشتنی را برای حاضرین در کافه تریای فرهنگسرای ارسباران ایجاد کرده بود
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 2:36 توسط مهدی جلیلی |

مردی که  با تمام یوز پلنگ های زمین دویده بود، آرام                   

 

چه کسی در من
چنین گنگ و نا مطلوب
می‌خواند آواز.
مادرم ناخوش
دیشب خواب مرا می‌دید
دیر یا زود خواهم مرد

"بیژن نجدی"

 

با روز اسبریزی شناختمش، با ان حس و حالی که از دست کشیدن به یالهایش تعریف می کرد،بعدها که چند بار "یوز پلنگها" را خواندم مطمئن شدم که این آدم از یادم نمی رود،چارده سالی داشتم که مرد از دنیا رفت،چند سالی بعد از مرگش شعرهایش هم چاپ شد و مرد شاعر کلی عزیزتر شد برای همه...

از لی لی اسلامی ممنون که فرصتی داد تا برای بیژن نجدی بنویسم برای مردی که مثل باران بود زلال، با برکت و آرام

 

1. مردی که با تمام یوزپلنگ های زمین دویده بود  یاد داشت من درباره بیژن نجدی برای صفحه نگاه سوم دنیای اقتصاد

 

2. برای بیژن نجدی و یوز پلنگهای مغمونش یاداشت سارا در باب کتاب "یوز پلنگانی که با من دویده اند"

 

 

امروز عصر شعری هم در دانشکده داشتیم که اسمش را گذاشته بودیم" روزهای آخر اسفند" دوست عزیز حسن همایون لطف کرده اند و در بابش نوشته اند...جای تشکر دارد این همه لطف و به رسم ادب باید از تمامی دوستانی که امروز آمدند تشکر بکنم خاصه حسن همایون و حفیظ ا...شریعتی

 

...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 1:9 توسط مهدی جلیلی |

 
 
خبر اینکه یکشنبه ۱۹ اسفند ساعت یازده و نیم تا یک جلسه شعر خوانی داریم محل برگزاری مراسم هم سالن مطهری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه است.طنز و جدی و موسیقی و کلی اتفاقهای خوب که بشود در یک ساعت و نیم جا داد آماده کرده ایم .(قابل توجه تمام دوستان بخصوص کاوه معلم که این روزها دوستداران زیادی در دانشکده ما پیدا کرده خاصه دوستان رسانکی ما علاقه زیادی به دیدار ایشان دارند).بهانه ما هم نزدیک شدن بهار است اسمش را هم گذاشته ایم روزهای آخر اسفند...و من همین جا به نمایندگی از بچه های ادبیاتی دانشکده از تمام دوستانی که علاقه مند به خوندن شعر در هر زمینه و قالبی هستند دعوت می کنم تشریف بیاورند.
 
 
دوم اینکه دو نفر از دوستان رسانکی یادداشتهای خوب و قابل تاملی نوشته بودند که حیف دیدم لینک ندهم برای آنهایی که سختشان می آید روی لینک رسانک کلیک کنند.
 
۱.رو در رو با متن (یادداشتی از سارا طالبیان در باب احمد اخوت و نوشته هایش)
 
۲.خانه تکانی وبلاگها در آستانه انتخابات(یادداشتی از خانم محیا برکت )
 
...
راستی این روزها حرف بیژن نجدی است یاد روز اسبریزی افتاده ام...خدایش بیامرزد
 
 
.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 0:7 توسط مهدی جلیلی |

 
 
توفیر دارد اینکه هی دو دو بزنی و نفهمی خدای کدام ده هستی با اینکه معلومت باشد،این طور می توانی وقت خوردن چای عصر توی آشپزخانه زل بزنی توی چشمهاش و بفهمی که دوست داری که بفهمانی که دوستشان داری،این طوری می شود بخندی و در واقع گریه کرده باشی...و هی بگویی بماند تا فرصتی دیگر.
بعضی وقتها خاطرات دوری هستند که اشکت را در می آورند و بعضی وقتها محبت هایی می بینی که دلت می خواهد بی اختیار نم اشکی از گوشه چشمت بلرزد و پایین بریزد...
خوب است کسی را داشته باشی و توی خاطرت بایگانی کرده باشی کسی که ارزش بعضی وقتها نم اشکی را لغزاندن داشته باشد...خوب است باور کن
 
 
 
...
پ ن ۱:آقای تاریخ (یادداشتی برای فریدون آدمیت) آخرین یادداشت من برای صفحه نگاه سوم روزنامه دنیای اقتصاد
 
پ ن۲:وبلاگی شدن فرهنگ(یادداشتی از دکتر خانیکی ) برای همشهری آنلاین
 
پ ن۳:یاد داشت دکتر شکر خواه در معرفی سایت رسانک
 
 
...
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:17 توسط مهدی جلیلی |

 
 
این دو مطلب آخرین یادداشت های من هستند یکی برای سایت "رسانک" و دیگری برای روزنامه "دنیای اقتصاد"...زیاده جسارت است اما شما کلیک کنید
 
۱.یک اتاق و چند صندلی برای مخاطب(یادداشتی در باره نمایشنامه خوانی بدعتی بر ساحت نمایش)برای سایت رسانک
 
 
۲.داستان یک زن(یادداشتی در باره داستان نامه به کودکی که هرگز زاده نشد،نوشته فالاچی)برای روزنامه دنیای اقتصاد
 
  
...
 
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:15 توسط مهدی جلیلی |

 
...شاید بخت بد من است که موسیقی فولکلور را دوست دارم و هر جا که اثری ازش هست پی اش را میگیرم حتی اگر تلویزیون ایران باشد آن هم دم انتخابات...اما شما را به جان مادرانتان و البته پدرانتان و زن و بچه تان نکنید این کار را ...بابا موسیقی فولکلور اول و آخرش معلوم است،زمان کور اوغلی و کچل حمزه نه دموکراسی وجود داشت و نه انتخابات مجلس شورای اسلامی پس جان هر کسی که دوس دارید نکنید این کار را با موسیقی فولکلور.
بابا هر چیزی هم گنجایش خودش را دارد،با صدای سرنا و آهنگ معروف فولکولور ترکی از جا بلند میشوی میروی صدای تلویزیون را زیاد می کنی میبینی روی یکی از بهترین آهنگهای عاشیق های ترک که سینه به سینه ترانه و داستانش روایت شده شعری گذاشته اند که:" گلین گئداخ رای وئرک" یعنی بیاید بریم رای بدیم...من دوباره از طرف کور اوغلی و کچل حمزه که دو تن از اساطیر شریف ادبیات ترکی هستند تعهد می دهم و اعتراف می کنم که خوشباختانه هیچ رابطه ای بین این بندگان خدا و شیوه ی حکمرانی دموکراتیک شما وجود ندارد....
 
پ ن ۱:با شرکت در انتخابات برق شادی بر چشم دشمنان رهگذر را خاموش کنید...
این جمله عین جمله ایست که هنگام پخش این مثلا ترانه محلی زیر نویس می شد حالا یعنی چه و چرایش را خدا می داند؟
باز هم والله با این نون هاشون
 
...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 0:25 توسط مهدی جلیلی |

 
این دو تا مطلب آخرین نوشته های من برای رسانک هستند
 
اول: تاریخ، تابو، تلویزیون مطلبی درباره تلویزیون و فیلم های شهریار و دکتر قریب
 
دوم:توقیف،قاچاق،نابودی مطلبی درباره فیلم سنتوری
 
...
 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 13:12 توسط مهدی جلیلی |

 
 
فیل دوست داشتنی ما هوا شد،بالاخره بعد از نزدیک به ده ماه جلسه و نشست و گفتگو و کلی کارای دیگه     رسانک     رسما شروع به فعالیت کرد،سایتی که از انجمن علمی تشکیل نشده ی روزنامه نگاری ریشه گرفت و با تلاشهای مهسا علی بیگی و معصومه اسدالهی شروع شد و بعد با ورود پدرام الوندی تغییر و نیروی اساسی گرفت،پیگیریهای لی لی اسلامی  قابل تقدیر بود و زحمتی که امیر یعقوبعلی برای طراحی سایت کشید...و من که معمولا همیشه نبودم و الناز مظاهری عزیز زحمت کارای من رو تقبل می کرد.فیل ما هوا شد البت یه سری از دوستای دیگه هم هستن که با نوشتنشون تا حالا یک آرشیو نزدیک به صد متنی رو برا این سایت تهیه کردن،آرشیوی که سعی اش در رسیدن به یک دید رسانه ای بوده و هست.
امیدواریم فیل نوزاده ی ما رسانک برای شما جالب باشه،یه سر بزنید اگر هر روز می خواید چیزای تازه بخونید
 
....
پ ن۱:همین جا از نویسنده های دیگر سایت که با همراهیشون باعث پا گرفتن این سایت شدن تشکر می کنم،دوستانی مثل نیکو کلینی،محیا برکت،زهراچلنگر،مائده گیوه چین،سارا طالبیان و جلال سمیعی بزرگ که هوز هم داره می پیچونه و باعث سفیدی روی من شده در امر پیچوندن سایت برای ننوشتن
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:27 توسط مهدی جلیلی |

 
ای عشق
-ای حلاوت کفر-
دیریست با جهنم سردت خوشم
برخیز
وقت است آتشی برای چوپانان
یا تنوری برای پیر زنی باشی
تنوره بکش
برخیز
 
 
...
 
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:27 توسط مهدی جلیلی |

 
 
...                                                                         همه رفتند...خدا را تو بمان
فراخ تر از آغوش آدمی متصور نیست
وقتی به مهر خنده می آغازی
و می شود آرامگاه کسی باشی
آه
ای جهنم کوچک من
بخند
حتی اگر به خنده ات آتش
                           تنوره می کشد
آری بخند
 بخند
وقتی که جز آغوش تو
                          دوزخ و مینو نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 0:24 توسط مهدی جلیلی |

 
shahr khali-negar khalva-delawaz 64.wma " loop="-1" >