زن مثل اورانیوم غنی شده می مونه...
اینو من نمیگم مهران مدیدری تو فیلم همیشه پای یک زن در میان است میگه
پ ن :علی الحساب این یک جمله کفایت تا یادم باشد بعد از سفر در مورد این فیلم و دیالوگ هایش البته از لحاظ ساختار زبانی کمی مفصل تر از الان بگویم
...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:55 توسط مهدی جلیلی
|
افسران توده ای پی برده بودند که ارتشی های سلطنت طلب زیر جلکی دارند یک کارهایی می کننند مخصوصا وقتی که از کامیون حمل شیر خشک آمریکایی کلی اسلحه و مهمات پیدا کرده بودند به مصدق هم خبر دادند اما باورش نمی شد،مصدق هیچ رقمی حاضر نبود زیر بار این حرف برود که آمریکا بخواهد علیه او کودتا راه بیندازد.
پرده اول:25مرداد 1332
شاه رفته و مصدق مانده و این همه ایده ال و ایده الیست برای ساختن فردای ایران،حزب توده که از طریق افسران خود به تحرکات سلطنت طلبها و تلاششان برای کودتا علیه مصدق پی برده به مصدق پیشنهاد می دهد همین امروز شاه را خلع و اعلام حکومت جمهوری کند و با برگزاری رفراندوم تشکیل حکومت جمهوری بدهد...جواب مصدق یک کلمه است "نه" و استدلالش هم دو کلمه بیشتر نیست"خونریزی میشود"
پرده دوم:27مرداد 1332
از همه جای مملکت بوی کودتا می اید...مصدق باورش نشده است...شاید میترسد،توده ای ها شدیدا پیگیر اعلام حکومت جمهوری هستند و در تمام این دوازده سال که از تشکیل حزب توده می گذرد این قدر منافع مشترک در حال اضمحلال با جبهه ملی نداشته اند،بخاطر همین به هم نزدیک شده اند اما هنوز دیوار بی اعتمادی ها بلند است مصدق جرات اعلام حکومت جمهوری ندارد؛بیشتر از جواب خشن سلطنت طلبها میترسد تا فردای مملکت و تقسیمش بین ملی گرا ها و توده ای های متاثر از روسیه ...مصدق آدم آرامی است ژست دموکراتیک نمی گیرد بلکه واقعا و عمیقا دموکراتیک است از ریختن خون مردم خاصه روشنفکران و سیاستمداران ایده الیست مملکت می ترسد
پرده سوم:28مرداد1332
کودتا شده...عده زیادی بازداشت شده اند؛خیابان ها را خون برداشته،شاه دارد بر می گردد،پشت سر هم میگیرند و حکم اعدام صادر می کنند؛روشنفکران و سیاستمداران از بزرگ و کوچک اگر زنده مانده باشند فرار اختیار کرده اند...همه چیز تند پیش میرود؛روند ارتجاعی دموکراسی به استبداد تند تند تند است
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 22:54 توسط مهدی جلیلی
|
از روبه راهی ما همین مانده
که ندانستیم از کدام راه می آیی
تا روبراه شویم
گذشت و فقط آه خشکیده ای شدیم
و نشستیم به صندلی ِ چرک خطی های کرج - تجریش
خیلی شمرده ام تا حالا
شاید هزار چار راه
با قامت کوله ی بامبوفروش ناخوشبخت
و خاطرات هیز گردو فروش ها
گذشت و فقط...
بانو
همین که برسی برای "اهدنا الصراط المستقیم" کافی است
وگرنه بستنی عمو حسین و کافه پاییز*
یک والضالین کشیده اند به راه های با تو پریدن
*می شود به جای کافه ی پاییز گاهی هم کافه کرکس بگذاری، بسته به خوانش شماست بانو
مرداد87کرج
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 17:25 توسط مهدی جلیلی
|
حق وتو یعنی اینکه آمریکا باشی و هر وقت منافع مملکتت حکم کرد لشکر بکشی و عراق وافغانستان بگیری کمک کنی لبنان و فلسطین و صربستان به خون کشیده بشوند
حق وتو یعنی این که روسیه باشی و برای پایین نرفتن در عرصه باتلاق قدرت جهانی حمله کنی به اوستیا و هی بیانیه های سازمان ملل را وتو کنی
حق وتو یعنی اینکه من و توبنشینیم توی خانه مان و بتوانیم با کلیک روی دکمه playگریه مادری را بر گور فرزند خویش و خانه از دست رفته اش ببینیم...فرقی نمیکند کجای زمین باشد در لبنان و عراق و سومالی و گرجستان تمام مادران زمین به یک زبان فرزندانشان را دوست میدارند وجنگ به یک زبان خانه ها را اتش می کشد
حق وتو یعنی اینکه من و تو آدم توسعه نیافته باشیم و بنشینیم و نوبت خودمان را انتظار بکشیم با کلیک های پیاپی روی دکمه ی play
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 3:18 توسط مهدی جلیلی
|
۱-
۲-
پ ن ۱:تاریخ انقلاب ها تاریخ خونین خنده داری است که همیشه با مرورشان یاد قلعه حیوانات جورج اورول می افتم آنجا که بین آنهایی که برای انقلاب هزینه میشوند و انها که صاحب انقلاب میشوند تفاوت اساسی وجود دارد در این دو تا عکس هم این واقعیت اشکار است در عکس شماره یک مبارزان مشروطه نشسته اند با ستار خان در مرکز حلقه انان و چهره هایی پر حرارت از شور انقلابی گری و خواستن چیزی که نمی دانند چیست انگار بمب هایی هستند آماده انفجار و شعله ای که همین الان می خواهد تنوره بکشد بدون هیچ ارامشی در نشستن و ماندن اما در عکس دوم وکلای دار الشورا نشسته اند که صاحبان زحمات عکس اولی ها هستند آرام و موقر و متین عده ای از علما و آخوندهای آن زمان به اضافه تعدادی تاجر و احتمالا تحصیل کرده فرنگ که نمک دار شورا هستند.یاد حرف دکتر خانیکی می افتم که از یک انقلابی الجزایری نقل می کرد..."انقلاب را متفکران خلق می کنند دیوانگان به ژیش می برند و فرصت طلبان تصاحب می کنند"
پ ن ۲:از دیدن خانه مشروطه در تبریز هم دلم سوخت هم خوشحال شدم در این باب نوشته
سارا هم خواندنی است
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:53 توسط مهدی جلیلی
|
یک زن قادر است خیلی چیزها را با دست هایش بیان کند،در حالی که وقتی به دستهای یک مرد فکر می کنم همچون کنده ی درخت خشک و بی حرکت به نظرم میرسند.دست های مردان فقط به درد دست دادن کتک زدن،طبیعتا تیر اندازی و چکاندن ماشه تفنگ و امضا می خورند...
...هنوز هیچ فقیهی به این فکر نیفتاده است که درباره ی دست های زنان در آیین پروتستان صحبت کند
پ ن۱:برای هاینرش بلن عزیزو سارای عزیزترم که از اولی نان روزهای جوانی را همیشه در خاطر خواهم داشت و از دومی مهربانی ها و همراهی اش را
...
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 2:45 توسط مهدی جلیلی
|
در راه تبریز
داخل شهر تبریز
تبریز را به حق باید شهر معاشرت سنت ها و تلاش برای تجدد دانست آنجا که درست روبروی مسجد جامع خانه مشروطه را هم میشود دید اما گذشته از همه اینها ترکیب شکلی زیبای گلدستهع ها و گنبد مسجد است که به خاطر نسبت اندازه غیر معمول به این بنا حالتی فانتزی داده است.
عمارت شهرداری تبریز
مسجد کبود
خانه مشروطه- تمثال کربلایی علی مسیو مغز متفکر مشروطه
مردی که دقت در نامش ناخودآگاه ذهن آدم را به آنجا میبرد که همه بدبختی های ما ایرانی ها و گیر کردنمان بر سر ارزش های دوگانه از وقتی آغاز شد که قدم در راه تجدد گذاشتیم و هنوز هم ادامه دارد چون به هیج جا نرسیدیم
هوارد باسکرویل معلمی که جانش را برای مشروطه گذاشت و شاگردانش را هم
ما و
ظل الله وپدر مبارک ملت که هر چه بر سر ما میرود از حماقت اوست و البته پدران و فرزندانشان
همچنان خانه مشروطه
تمثال مبارک ستار خان با سیبیلهایی برافراخته بر سر در تجدد طلبی ایران
بیرون از تبریز در خاک اذربایجان شرقی
روستای کندوان کمی آن طرف تر از اسکو با مردمانی که از زور هیاهوی شهری و ها و توریست ها عوض شده اند و در عین اینکه زنانشان هنوز به شکل مردمان صد سال پیش در رود پشم میشورند و کنارش خشک می کنند مردانشان به مسافران عروسکها و ژارچه ها و روسریهای چینی را به اسم صنایع دستی خود می فروشند.
برای دیدن کلیسای سنت استپانوس باید از جلفا رد شد کناره رود زیبای ارس را گرفت و رفت و رفت و در راه به این فکر کرد که برای هر وجب خاکی از این ملک چه جنگ ها شده است آن طرف رود
آذربایجان باشد و تکه ی جدا شده ی این خاک از تن ایران و این طرف فکر به تمام جنگهایی که در این کوهها در گرفته است.ساختمان کلیسا هم خودش حکایتی دارد از همت بالای مردمی که از ترس گزند دشمنانشان چنین کوهی را بر کوه استوار کرده اند
آب بند و آبشار کوچکی با یک نهر نیمه خشک از زور بی آبی امسال اما مغتنم است آن هم در یک بعد از ظهر ژر خستگی و گرم
اسمش آسیاب خرابه است اما شما فریب نخورید اینجا هیچ نشانی از آسیابی نخواهید یافت
داخل شهر ارومیه
مسجد سردار با تک مناره اش نا خود آگاه من زا یاد مساجد تک مناره قشم انداخت که می گفتند مساجد وهابی هاست اما اینجا مطمئنا از وهابی ها خبری نبود و تنگی فضای بنا این زیبایی را افریده بود.
درست کوچه ای آن طرف تر از مسجد سردار و در دل بازار ارومیه کلیسای نه نه مریم نشان همزیستی مردمانی بود که وقتی تعریفشان را می کنند به نظر نمی اید این قدر اهل تسامح و مسالمت باشند
دریاچه ارومیه دارد خشک میشود و به قول حامد شاید این عکس ها روزی به در بخورد وقتی دریاچه ارومیه نمکزار ارومیه شده باشد هرچند تمام سعی ام را کرده ام که در این عکس میزان خشکی و تشنگی این درژاچه را نشان بدهم با امید به اینکه خدا کند خشک نشود
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:10 توسط مهدی جلیلی
|