تبليغاتX
ثلث اول
نمیدانم شکیب را چطور میشود به شکیبایی بخوانی شایان گیان،یا اینکه چطور میشود ان پله های همیشه رو به بالا را صعود کنی بی اینکه دلت بگیرد آقا؛بی اینکه دلت بگیرد وقتی میدانی دست آن مادر مهربان پشت آن در همیشگی نیست تا پاشنه در بر محبتش بچرخد
...نمی دانم چطور توی این دوشنبه لعنتی این خبر را به دیوار دانشکده ببینم و باورم بشود نمی دانم اقا
نمی دانم چطورباورم بشود دست های آن مهربانی که روزهای نه چندان دور پذیرای مهربان و با سخاوتی برایم بود حالا نیستند...
شایان هنوز باورم نمیشود این همه ...
 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 21:47 توسط مهدی جلیلی |

امروز دهم مهر ماه روز تولد "اکبر رادی" بود
 
جنازه رادی را که روبروی قبرش گذاشتند لابلای گریه دوستانش آنقدر نزدیکش شدم که تنها این عکس را گرفتم آخرین نوشته ای که همراه رادی بود
 
سال پیش وقت گرفتن این عکس حمیده بانو عنقا روبرویم نشسته بود همسر اکبر رادی با آن نام و لحن عاشقانه اش درست بعد ازین که شاتر دوربین باز و بسته شد خطاب به همه عکاسانی که انجا بودند گفت"خواهش می کنم عکس نگیرید"...دوربین را خاموش کردم و گذاشتم توی قاب
حالا حتما حمیده بانو عنقا به سالهای گذشته اش فکر میکند؛به دانشکده علم اجتماعی و به اکبر رادی اش...به تمام شمعهایی که برای رادی روشن کرده و حالا مثل خودش خاموش خاموش خاموشند...
و به تمام نمایشنامه های رادی که در تکلمند و زنده نگهش میدارند
 
پ ن ۱:اکبر رادی و همسرش هر دو تحصیل کرده علوم اجتماعی هستند
پ ن ۲:تنها شده ام...تنها تنها تنها و لعنت میفرستم به تمام تعطیلاتی که بقیه را میفرستد سفر و مرا مینشاند پای تکمیل مقاله روش تحقیق کیفی
...
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 0:58 توسط مهدی جلیلی |