پیر مرد مثل تف سرد است
سرد،مثل تف پیر مرد است
تف،مثل پیرمرد، سرد است
تف سرد،مثل پیر مرد است
هر دو افتاده اند کنار خیابان
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 13:17 توسط مهدی جلیلی
|
دوستش دارم
برادرم تروریست است
او هفت سال دارد و در راه مدرسه
تانکهای اسراییلی را با سنگ می زند
دوستش دارم
چون سنگهایش را از روی چینه برمی دارد
و راه زیتون زارها را باز می کند به چشم های من
...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 20:31 توسط مهدی جلیلی
|
...سرهنگ عبدالرشيد در بهار 1975 ميلادي (اوايل دهه پنجاه شمسي) در رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران فارغالتحصيل شده است و با آغاز جنگ و تجاوز بعثيها به ايران مأموريت مييابد اسراي ايراني خط مقدم جبههها را بازجويي و از آنان كسب اطلاعات كند.
... اعتراف ميكند كه اسراي ايراني را پيش از به شهادت رساندن شكنجههاي شديد ميداده است؛ براي مثال وي درباره يك اسير ايراني كه بر اثر اصابت مين پايش را از دست داده بود، ميگويد زماني كه اين اسير را بازجويي ميكردم به علت مقاومتش شروع به قطع انگشتان دستانش نمودم پس از قطع هر انگشت و به فاصله هر دو دقيقه پس از قطع محل قطع شده را با فندك ميسوزاندم تا اينكه تمام انگشتانش را بريدم، اما مقاومت حيرتآور او كه بسيار جوان هم بود، من را خشمگين ساخت و با اره پاي او را نيز قطع كردم، اما اين اسير ايراني هيچ اطلاعاتي نداد.
...شاید این سرنوشت خیلی های دیگر هم بوده...به پدرم فکر می کنم و اینکه بعد از اسیر شدن پسر دایی و دوستانش همیشه با اشک می گفته جنگ چیز بدی است
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 23:34 توسط مهدی جلیلی
|
غزه در محاصره است،دارو غذا و نور نیست...بمبئی در قلب بزرگترین دموکراسی جهان اسیر بمب گذاری می شود، هیجان پس از انفجار سرتاسر سرزمین صلح و سازگاری را فرا گرفته...اتباع پاکستان متهم ردیف اول این بمب گذاری هستند.ایران به هند و پاکستان هشدار می دهد که اسیر دعوای برنامه ریزی شده، نشوند. به فاصله کمی شیعیان پاکستان در مسجد و در حین نماز عصربه خاک و خون کشیده می شوند. بی. بی. سی در
خبر خود از انفجار پاکستان می نویسد شیعیان تنها بیست درصد از جمعیت پاکستان را تشکیل می دهند.
سی.ان.ان تا این لحظه خبر را کار نکرده و فارس
اینطور نقل خبر کرده است.
...
دنیا پر است از خبر انفجار و مرگ و خونریزی...اخباری که در عصر ارتباطات تند تند مخابره می شوند البته آن بخش هاییش که باید مخابره شوند؛
پ ن ۱:واقعا دلم می خواهد از اوضاع غزه با خبر شوم
پ ن ۲: ۴ آذر مادر بزرگم فوت کرد و حوض حیاط و حوضخانه کنار حمامش را با خودش نبرد اما درست همان روز هر دو را بچه های بازیگوش خالی کردند و خدا بیامرز نبود دعواشان کند
پ ن ۳: ۱۱آذر شد یکسال تمام که با پدرام الوندی و علی شاکر و سارا وسط حیاط دانشکده ایستاده بودیم...سینه گرفته ام را صاف کردم و گفتم :از امروز میخام سیگار نکشم...بچه ها کمکم کنید...علی شاکر رفته بود، پدرام یادش رفت و سارا انقدر پی اش را گرفت که حالا تمام هستی ام شده و سیگار هم یادم رفته...
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 2:17 توسط مهدی جلیلی
|