تبليغاتX
ثلث اول - براي ساجده كشميري دختري كه هم كوه را مينورديد هم شعر را...و دست آخر مرگ
سلام دختر كوهنورد،سلام شاعر مرده سلام به تو كه امروز مي گويند...

ساجده كشميري

اين هفته چقدر يادت كردم چقدر وقت كوه نوردي از انگشت هاي بلند و كشيده ات حرف زدم كه قوي و آهنين بودند،چقدر براي بچه ها از جزيره هرمز گفتم و از كوله پشتي سنگينم كه روي دوش محكم تو بود باورم نمي شود كه مرده باشي...ياد اولين ديدارمان ...ياد اولين كتابت كه چاپ كرده بودي...

چهار سال شد دقيق چهار سال و بيست روز،كه نشستي بودي و زير آفتاب ارديبهشت توي نمايشگاه كتابي كه هنوز به مصلي نيامده بود داشتي شعر مي خواندي و بعد خيلي اتفاقي راهت را گم كردي و نشستي توي اتوبوسي كه از قضا من هم با آن بودم ...آشنا شديم كه گرم بودي ويادش به خير كه حتي براي لينك وبلاگم نوشتي "مه دي جليلي روزنامه بنويس اتوبوس سوار"

كتابت كه چاپ شد برايت نقد نوشتم و يك روز ظهر مرداد توي كافه راه آهن با هم نشستيم و از كتابت حرف زديم از زبان عجيب و غريبت كه خيلي ها دوستش نداشتند و من نوشتم كه خوبيش اين است كه زبان خودت را داري و نوشتم ساجده كشميري جزو معدود آدمهايي است كه ميتواند ادعا كند همه چيزش از آن خودش است...

يادش بخير بعد از دومين مصاحبه مان براي ديدنت به بندر عباس آمدم،بهمن ۸۶بود...جزيره هرمز، قشم،كوچه هاي بندر عباس و دست آخر مهمان خانه برادر مهربانت بوديم

يادش بخير باب آشنايي من و آرسو ايماني بودي و يادش بخير آن روزي كه با هم روي گور شاعران امامزاده طاهر قدم ميزديم و از مرگ حرف ميزديم

دوست ندارم بنويسم خدايت بيامرزد...دوست ندارم باور كنم كه مرده اي كه نيستي و بايد با افسوس به خاطرات مشتركمان نگاه كنم...

خداحافظ شاعر كوه ها و دره ها...شقايق هايي كه برايم از دماند يادگار آورده بودي براي هميشه لاي خاطراتم سرخ خواهد ماند

...همين

 

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 17:35 توسط مهدی جلیلی |

 
shahr khali-negar khalva-delawaz 64.wma " loop="-1" >