این روزها برای من روزهای دیگری هم هست روزهایی که از سر اضطرار باید بساط زندگی مشترک اینده ام را مهیا کنم.دانشگاه نیمه تعطیل است،امتحانات لغو شده اند و نتیجه نامشخص لغو امتحانات بر روی آینده تحصیلی ام سایه انداخته است؛معلوم نیست بتوانم پذیرش مشروط این دانشگاه هندی را به پذیرش قطعی تبدیل کنم و با وضعی که به وجود آمده حتمن نمی توانم تا آخر تیر نمرات ترم آخرم را به دانشگاه "جامعه ملی هند"برسانم...اما با تمام اینها باز هم غمگین خودم نیستم اصلا مگر چه فرقی می کند در کشوری که سرنوشت نخبه گانش این طور رقم می خورد تو نخبه و تحصیلکرده باشی یا نه؟
چه فرقی می کنند در این مملکت چه مدرکی داشته باشی وقتی یک عده به راحتی در عرض سیزده ما از کاردانی به دکترا ترقی می کنند و دست اخر هم وزیر می شوند.
خیابان های کشورت قرق شده باشد و از شهر بوی چکمه بیاید،توفیر ندارد این که چه کسی باشی وقتی در تمام شهر چوب زور بالای سرت ایستاده است...
همین...